۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

بن لادن؛ ویروس تروریسم دولتی جنگ سرد





بن ­لادن؛

ویروس تروریسم دولتی جنگ سرد



محمد قراگوزلو
Mohammad.QhQ@Gmail.com


درآمد
وینستون چرچیل در گوشه­یی از کتاب قطور خاطرات خود سر و ته ماجرای ظهور و سقوط "رضاشاه­کبیر"! را در یک سطر جمع کرده است: "خودمان آورده بودیم، خودمان هم بردیم".
گرچه این تعبیر را در تعلیل حوادث سیاسی نباید تعمیم داد و از درون آن به توهم دایی­جان ناپلئونی افتاد. اما درجه­یی از واقعیت چنین نگره­یی چندان قابل انکار نیست.
رضاشاه که با کودتای تمام عیار انگلیسی­ها به قدرت رسیده بود، طی یک چرخش سیاسی به آغوش رقیب (فاشیسم هیتلری) غلتید و به پایان عمر سیاسی خود رسید. چنین است حکایت اسامه­ بن­لادن. "قهرمان" امپریالیسم آمریکا، که زمانی برای بیرون راندن "کفار" (کمونیسم روسی) از "سرزمین مقدس افغانستان" ساخته و با دوپینگ عربستان و پاکستان و امارات پرداخته شده بود...
گفته می­شود شیشه­ی عمر یکی از آخرین بازمانده­گان سندیکای جنایت­کاران جنگ سرد، که علیه منافع ارباب شوریده بود، شکسته است. بی­تردید نفله شدن این ویروس مقاوم و کم خطر شده، از شر حضور آمریکا در منطقه نخواهد کاست و خاست­گاه یازده سپتامبر را وارد برهه­ی جدیدی نخواهد کرد. افول هژمونی نظامی ایالات متحد، پیش از آن­که به اُفت آفت اسلام سیاسی از نوع القاعده مربوط باشد، به کاهش قدرت اقتصادی آن دولت وصل می­شود. سقوط درجه­ی دخالت­گری آمریکا در آینده­ی خاورمیانه ارتباط چندانی با سَقط شدن یک محفل تروریستی خودی و سِقط جنین دیر هنگام القاعده (از نوع افغان العرب) ندارد. تبلیغات سرسام آوری هم که مدیای سرمایه­داری غرب برای شاهکار توامان ISI پاکستان، سیا راه انداخته است، کم­ترین کومکی به شکست ایده آل های دکترین "نظام جهانی نو" و "خاورمیانه­ی جدید" نخواهد کرد. انقلاب عربی دیوار کل این اتوپی را فرو ریخته است.
خبر قتل بن­لادن دقیقاً زمانی رسانه­یی شده که مدیریت امنیتی، پلیسی و نظامی آمریکا دست­خوش تغییراتی در سطح وزارتی گردیده است و شکست­های دولت اوباما در عرصه­ی کنترل بحران اقتصادی، جنگ عراق و افغانستان و از دست دادن متحدان قدیمی در آفریقای شمالی و خاورمیانه امکان پیروزی مجدد دموکرات­ها در انتخابات آینده را به مخاطره افکنده است. چندان بی­هوده نیست که اوباما به محض دریافت خبر قتل بن­لادن خود را تا حد سخن­گوی ارتش تنزل می­دهد و با چهره­یی خواب زده در مقابل دوربین می­ایستد.
آمریکا برای حفظ هژمونی رو به نزول خود به این پیروزوی­ها خبرساز نیاز دارد!

آمریکا و طالبان؛ از دوستی تا دشمنی
پذیرفتن این موضوع که سه کشور هم پیمان آمریکا - عربستان، پاکستان و امارات - بدون هم­آهنگی و کسب اجازه از ایالات متحد اقدام به تشکیل، تقویت و گسیل طالبان به افغانستان کرده باشند فاقد دلایل منطقی است. دولت ایالات متحد در افغانستان منافع اقتصادی و سیاسی فراوانی دارد که چشم پوشی از این کشور را عملاً ناممکن می­سازد. پیش از به قدرت رسیدن طالبان ایالات متحد به دلایل متعددی از مجاهدان افغانی حمایت مالی، نظامی و سیاسی می­کرد. آمریکا مشتاق بود از طریق تقویت نیروهای مجاهدان و بدون حضور مستقیم به چند هدف مشخص دست پیدا کند:
الف. پس از سقوط محمدرضا شاه و محمدظاهر شاه، افزایش نفوذ آمریکا در منطقه و پر کردن خلاء این دو قدرت وابسته، ضروری بود.
ب. اخراج شوروی از افغانستان می­توانست التیامی بر زخم­های شکست فضاحت بار آمریکا در ویتنام باشد.
این اهداف برای آمریکا جنبه و ظرفیت کوتاه مدت و مقطعی داشت. ایالات متحد ورای بازی افغانستان، اهداف استراتژیک بسیار مهمی را دنبال می­کرد. دسترسی به انرژی ارزان، مهار ناسیونالیسم عربی،کنترل و هدایت ایده­ئولوژی اسلام سیاسی و حفظ امنیت اسراییل رئوس این استراتژی بود. اما همه­ی ماجرا در این چهار مولفه­ خلاصه نمی­شد. به طور مفصل­تر می­توان دو محور استراتژیک را در تبیین نقش فعال آمریکا در افغانستان ترسیم کرد:
1. انرژی: وجود ذخایر غنی نفت و گاز در آسیای مرکزی، لقمه­یی نیست که ایالات متحد بتواند به ساده­گی از کنار آن بگذرد. در این منطقه ثروتی حدود 90 میلیارد بشکه نفت یا تقریباً هشت تریلیون دلار با احتساب هر بشکه 80 دلار نهفته است. ایالات متحد فقط 22 میلیارد بشکه ذخیره­ی نفتی دارد. با توجه به حضور آمریکا در پاکستان، در صورتی که افغانستان نیز در قالب متحدی وفادار گوش به فرمان آمریکا باشد، آن­گاه عبور خطوط انتقال نفت و گاز آسیای مرکزی به اقیانوس هند از مسیری جز ایران می­تواند از یک سو فزون­خواهی ترکیه را کاهش دهد، از سوی دیگر بر ایران و روسیه نیز فشار وارد آورد. آمریکا به شدت مترصد است که این استراتژی را از طریق کشیدن خط لوله­ی نفت و گاز از ترکمنستان تا شهر بندری گواتر پاکستان دنبال کند. ترکمنستان چهارمین ذخیره­ی بزرگ گاز جهان یعنی 21 میلیارد مترمکعب گاز در اختیار دارد. تاسیس این خط لوله - که نیازمند هزینه­یی بالغ برهفت میلیارد دلار است - پای آمریکا را به طور مستقیم به سوخت­های فسیلی آسیای مرکزی و دریای خزر باز می­کند. سرمایه­گذاری شرکت آمریکایی chevron و شرکت دلتای عربستان در منطقه در تامین اهداف همین استراتژی تعریف می­شود. توفیق این سیاست به ویژه پس از جذب لتونی، استونی، لیتوانی، گرجستان و آذربایجان به پیمان­های غربی به آمریکا کومک خواهد کرد تا چنگال خود را بر حیات اقتصادی و سیاسی روسیه - که درصدد تجدیدحیات قدرت گذشته است - فرو کند.
2. مهارچین: پس از استراتژی نخست که در نهایت به مهار روسیه خواهد انجامید، آمریکا چشم طماع دوم خود را به سوی قدرت رو به گسترش چین باز کرده است. مستقل از سستی نظریه ی جنگ تمدنی؛ فراموش نکنیم که نومحافظه­کاران آمریکایی از جمله ساموئل هانتینگتون بارها به دولت آمریکا در مورد خطرات اتحاد دو تمدن کنفوسیوسی و اسلامی هشدار داده و یادآور شده­اند که اگر این اتحاد با حمایت تمدن ارتدکسی روسیه نیز همراه شود آن گاه در فرضیه­ی جنگ تمدن­ها، بازنده­ی اصلی آمریکا خواهد بود. افغانستان یکی از حساس­ترین دروازه­های ورود به آسیب­پذیرترین منطقه­ی چین را در اختیار دارد. ایالات متحد با حضور در افغانستان به دنبال در اختیار داشتن کلید این دروازه است. منطقه­ی اویغور یا سین کیانگ با مساحتی معادل ایران، تقریباً 25 میلیون جمعیت مسلمان و ترک تبار را در خود جای داده است. در صورتی که آمریکا بتواند دیده­بان­های خود را بر دروازه­های این منطقه در افغانستان مستقر سازد، آن­گاه به راحتی موفق خواهد شد که به صورت­های مختلف چینی­ها را تحت فشار قرار دهد. عَلَم کردن موضوع استقلال سین کیانگ پس از اجرای این سناریو، چندان دشوار نخواهد بود، تا چینی­ها باج مورد نظر را به حساب ایالات متحد واریز کنند. (به نا آرامی های سال 2010 سین کیانگ دقیق شوید تا به عرض ام برسید.)

از زمانی که مشخص شد دولت ربانی همسو با سیاست­های رقبای آمریکا - ایران، هند و روسیه - حرکت و عمل می­کند، ایالات متحد و هم­پیمانانش که تمام سرمایه­گذاری­های خود را در جریان "جهاد مقدس" بر باد رفته می­دیدند عزم خود را برای جای­گزینی قدرت دیگری که حافظ منافع شان باشد، جزم کردند. ریشه­های اولیه طالبان بر اساس این استراتژی شکل گرفت. به همین منظور آمریکا و دوستانش وارد مرحله­ی تازه­یی در تغییر روند قدرت سیاسی در افغانستان شدند و چون گلبدین حکمت­یار نتوانست مهره­ی کارآمدی برای اجرای این سیاست باشد، تجهیز و تقویت مهره­ی دیگری به نام ملامحمد عمر و گروه طالبان در دستور کار قرار گرفت. در اکتبر 1994 جان سی مونجو سفیر ایالات متحد همراه همتای پاکستانی­اش بدون اجازه­ی دولت ربانی وارد افغانستان شد و از قندهار مرکز فرماندهی طالبان بازدید کرد. در 2 نوامبر 1995 روزنامه­ی اردو زبان پاکستان از قول رابین رافائل (معاون وقت وزارت خارجه آمریکا) نوشت: «از آن­جا که گروه طالبان میانه رو است و علیه بنیادگرایی عمل می­کند، آمریکا از این گروه حمایت می­کند. رافائل که مسوولیت امور آسیای جنوبی در وزارت خارجه­ی ایالات متحد را به عهده داشت در اظهارنظر دیگری گفت با وجود سوءظن بین­المللی نسبت به طالبان، این جریان باید به عنوان یک جنبش بومی که قدرت پایداری را به نمایش گذاشته­اند به رسمیت شناخته شود.»1
همچنین سید محمود خیرخواه سفیر وقت افغانستان در تهران طی مصاحبه­یی در فروردین 1374 - درباره­ی نحوه­ی حمایت آمریکا از گروه طالبان – گفت: «ما فهرست­هایی به دست آورده­ایم که در آن­ها مشخصات فنی تمامی "استینگر"های آمریکایی موجود در افغانستان، مکان آن­ها و این­که این موشک­ها از کجا و در دست چه کسانی و با چه وابسته­گی حزبی و گروهی هستند، نوشته شده است. این فهرست­ها درون لباس اجساد یا از داخل خودروهای گروه طالبان کشف شده است.» وی افزوده بود: «از داخل لباس کشته­شده­گان گروه طالبان مقدار معتنابهی دلار آمریکا که در اختیار هر عضو بوده به دست آمده است. میزان پول موجود در لباس کشته­شده­گان یا اسرا برابر بوده است و این دقیقاً نشان می­دهد که آنان منابع نیرومند خارجی داشته اند و نسبت به خرج کردن پول­ها نیز تشکیلاتی عمل می­کرده­اند.»2
با این همه، آمریکاییان که همواره هراس خود را از امواج دموکراسی­خواهی در جهان فرعی نشان داده­اند3 برای آن که ظاهر دموکراتیک مآب وز حقوق بشری خود را حفظ کنند، هیچ گاه دولت طالبان را به رسمیت نشناختند. جنایات ضد انسانی و نقض بی­پروا و مکرر حقوق بشر در ابعاد گسترده از جانب سربازان طالبان چنان آشکار بود که مادلین آلبرایت، وزیر خارجه­ی دولت کلینتون در پاسخ به این سوال که چرا آمریکا به رغم حمایت­های پنهانی، طالبان را به رسمیت نمی­شناسد گفت: «سبب مخالفت ما با طالبان روشن است. به دلیل عمل­کرد منفی آنان درباره­ی حقوق بشر. رفتار اهانت­آمیز و شرم­آور آنان نسبت به زنان و کودکان و بی­احترامی نسبت به شان انسان».4
دودوزه بازی ­های آمریکا در برخورد با دولت طالبان چندان دوام نیاورد و با ورود اسامه­ بن­لادن به افغانستان، ورق­ها برگشت. پس از یک سلسله وقایع تروریستی در کنیا، تانزالیا و آرژانتین و به دست آمدن سرنخ­هایی از دخالت عوامل و عناصر سر سپرده به بن­لادن و به دنبال اخراج این تروریست­ بلند بالای سعودی تبار از کشور خود و استقرار تمام و کمال وی در افغانستان و حمایت بی­چون و چرای رهبران طالبان از بن­لادن، مناسبات آمریکا و طالبان وارد دور تازه­یی از مناقشات خصمانه شد. واشنگتن از طالبان مصرانه می­خواست که اسامه ­بن­لادن را کتف بسته در اختیار سازمان­های امنیتی آمریکا قرار دهند یا حداقل او را در افغانستان به زنجیر بکشند. اما طالبان بی­اعتنا به درخواست حامیان بزرگ مالی و نظامی خود، برای آنان شاخ و شانه می­کشیدند و نشان می­دادند که اسلام سیاسی سلفی در مناسبات و روابط بین­المللی ایده­ئولوژیک عمل می­کند. به این ترتیب ملامحمد عمر در پاسخ به پیام آمریکا مبنی بر استرداد بن­لادن به آن کشور در تاریخ 29/5/1377 به صراحت تاکید کرد:
«آمریکا دشمن اسلام است و اسامه­ بن­لادن پناهنده­ی مسلمان است که امارت اسلامی نمی­تواند او را تحویل کفر دهد ولو این­که تمام دنیا در مقابلش صف­آرایی کند.»5
این موضع ملامحمد عمر تا آخرین لحظه­ی سقوط طالبان کماکان و بدون کم­ترین عقب­نشینی به قوت خود باقی ماند و در نهایت حکومت طالبان را نیز بر باد داد. به عبارت دیگر می­توان شمارش معکوس سقوط طالبان را از لحظه­ی ورود بن­لادن به افغانستان و موضع­گیری شدید ملامحمد عمر علیه آمریکا به حساب آورد. پیوندهای نزدیک ایده­ئولوژیک سران طالبان و اسامه ­بن­لادن به قدری حیرت­انگیز، تنگاتنگ، برادرانه و توام با شیفته­گی بود که یکی از فرمانده­هان ارشد طالبان هنگام ورود اسامه ­بن­لادن به افغانستان خطاب به وی چنین گفت:
«ای شیخ سرزمین ما، سرزمین افغان­ها نیست. بل­که سرزمین الله است و جهاد ما نیز جهاد افغان نبوده بل­که جهاد مسلمانان است. شهدای تو در هر ناحیه­ی افغانستان حضور دارند و قبرهای آنان به این امر گواهی می­دهد. تو اکنون میان خانواده­ و قوم و قبیله­ی خودت هستی و ما خاکی را که تو روی آن قدم می­زنی متبرک می دانیم»6
آیا تداوم یا قطع حیات طالبان به وجود اسامه ­بن­لادن گروه خورده بود؟

اسامه ­بن­لادن؛ قهرمان یا ضد قهرمان؟
بن­لادن همان فردی است که در جریان مبارزات مجاهدان با ارتش شوروی از جانب آمریکاییان، لقب "قهرمان" گرفت. اسامه­ بن­محمد بن عواد بن­لادن در سال 1957 از مادری سوری و پدری یمنی در منطقه­ی حضرموت یمن متولد شد. او هفتمین فرزند خانواده­یی بود که بعدها تعداد فرزندان­اش به پنجاه تن بالغ گردید. اسامه در هفده ساله­گی با دختری سوری از خویشاوندان مادری­اش ازدواج و تمام دوران تحصیل خود را در شهر جده­ سپری کرد و در 24 ساله­گی از دانشگاه "ملک عبدالعزیز" در رشته­ی مدیریت دولتی فارغ­التحصیل شد. این­که گفته می­شود اسامه در آمریکا تحصیل کرده روایتی بی­اساس است.
پدر اسامه هر سال موسم حج در خانه­اش میزبان صدها تن از علما و روحانیان برجسته­ی کشورهای اسلامی بود که برای ادای فریضه­ی حج به حجاز می­رفتند. این رسم که پس از فوت محمد بن­لادن هم ادامه داشت برای اسامه­ی جوان امکان آشنایی با شخصیت­ها و جریان­های سیاسی اسلام­گرا در گوشه­ و کنار جهان را فراهم آورد. عبدالله عزام (اعظم) - که بعدها نقش مهمی در افغانستان ایفا کرد - و محمد عتوب نویسنده و متفکر مشهور اخوان المسلمین بیش از همه اسامه را تحت تاثیر قرار دادند. در سایه­ی این نوع ارتباطات اسامه بن­لادن درست دو هفته پس از ورود ارتش شوروی به افغانستان سفر مخفیانه­یی برای یک ماه به دعوت "جماعت اسلامی" پاکستان به افغانستان کرد و پس از بازگشت، جریانی را برای کومک به مجاهدان افغان به راه انداخت. در سال 1982 بن­لادن تصمیم به اقامت در افغانستان گرفت و میزان زیادی وسایل و تجهیزات راه­سازی و ساختمان­سازی به آن کشور برد. در سال 1984 جمع کوچکی از اعراب اهل عربستان دور او گرد آمدند و بن­لادن تصمیم گرفت برای جذب مسلمانان خارج از افغانستان به صفوف مجاهدان سرمایه­گذاری کند. به این ترتیب، "بیت­الابصار" را در پیش­آور پاکستان تاسیس کرد. هم­زمان با او استادش عبدالله عزام نیز مکتب "الخدمات الکفاح" و "القدمت" را در همان شهر تشکیل داد و این دو سازمان در کنار یک­دیگر فعالیت تبلیغاتی گسترده­یی را برای جذب مسلمانان گوشه و کنار جهان به صفوف مجاهدان آغاز کردند. تا سال 1986 "بیت الابصار" افراد زیادی را جذب کرد و به میان مجاهدان افغانی فرستاد. در این سال بن­لادن فعالیت­های خود را گسترش داد و با ایجاد شش پای­گاه نظامی مستقل، ضمن آموزش و مسلح کردن مجاهدان خارجی آ­ن­ها را به افغانستان فرستاد.
نخستین عملیات نیروهای تحت فرمان بن­لادن علیه ارتش شوروی، جنگ "جاجی" در استان پکتیا بود. هسته­های اولیه­ی نظامی "القاعده" از همان زمان شکل گرفت. در سال 1989 و در پی اخراج نیروهای ارتش شوروی، بن­لادن به عربستان سعودی رفت در مدت کوتاه اقامت بن­لادن در عربستان بین وی و ملک فهد بر سر نحوه­ی مقابله با رژیم عراق و موضع­گیری در برابر آمریکا، اختلافاتی رخ داد. بن­لادن که پیش از حمله­ی صدام حسین به کویت وقوع این عملیات را هشدار داده بود از سران عربستان خواست به جای استمداد از آمریکا، از جهادگران تحت امر وی برای خنثا سازی حمله­ی عراق استفاده کنند. عدم پذیرش این پیش­نهاد و حضور یک­پارچه­ی نیروی آمریکا در خلیج­فارس و عربستان به نارضایتی و اعتراض بن لادن و در نتیجه محدود کردن وی از جانب مقامات سعودی انجامید. تا آن­جا که او در شهر جده محصور شد و چند بار مورد بازجویی مقامات امنیتی عربستان قرار گرفت. بن­لادن سرانجام در آوریل سال 1991 به کومک برادرش - که با امیر احمد وزیر کشور عربستان روابط نزدیکی داشت - از آن کشور خارج شد و به افغانستان برگشت. گفته شده که بن­لادن هنگام حضور در عربستان دست اندرکار سامان­دهی برخی نیروهای زیرزمینی به سود جناح­های خاص مخالف مک فهد بوده است. در زمان جنگ­های داخلی میان نیروهای جهادی در افغانستان، بن­لادن از ورود به این کشمکش خودداری کرد و پس از نافرجامی در ایجاد اتحاد میان مجاهدان اواخر سال 1991 با هواپیمای جت شخصی­اش به سودان رفت. دلیل اصلی جذب بن­لادن به سودان، جنبش اسلام­گرا یی بود که در این کشور برای برقراری حکومت اسلامی به راه افتاده بود. فعالیت­های عمرانی بن­لادن و برادران و دوستان سرمایه­دار سعودی­اش در سودان قابل توجه است. در سال 1995 دولت عربستان تابعیت سعودی بن­لادن را سلب کرد و دولت سودان تحت فشار سعودی­ها عذر او را خواست. در سال 1996 بن­لادن در جلال­آباد افغانستان مستقر شد. پس از لغو تابعیت بن­لادن، مبارزه­ی علنی وی با حکومت عربستان ابتدا با صدور بیانیه­یی شدیداللحن آغاز شد. انفجار یک خودرو در بهار 1995 در شهر ریاض اولین عملیات مسلحانه ضد حضور آمریکایی­ها در عربستان سعودی بود. مدت کوتاهی پس از انفجار در مجتمع مسکونی آمریکایی خُبَر در نزدیکی ظَهران عربستان، بن­لادن در اقدامی کم سابقه علیه آمریکا حکم جهادی صادر کرد.
(درافزوده: این نکات تاریخی را از آن رو باز می گوییم تا گفته باشیم هر شکل از " آمریکا ستیزی" از ماهیت ترقی خواهانه بر خوردار نیست و مبارزه یی ضد امپریالیستی به شمار نمی رود.)
سال 1996 شهر جلال­آباد - که بن­لادن در آن پناه گرفته بود - تحت تسلط یونس خلاص از فرمانده­هان مجاهدان بود، اما حضور بن­لادن سبب شد که این فرمانده به گروه طالبان بپیوندد و جلال­آباد نیز به تصرف نیروهای ملامحمد عمر درآید. از این زمان هم­کاری تنگاتنگ بن­لادن و طالبان آغاز شد و در پی ناکام ماندن چندین عملیات سوء قصد - که از جانب سازمان امنیتی عربستان هدایت می­شد – بن­لادن به قندهار رفت و رسماً به نیروهایش دستور داد تا به صفوف طالبان بپیوندند. بن­لادن دو هفته بعد از مصاحبه­یی با تلویزیون آمریکا، در آوریل 1998 در یک کنفرانس مطبوعاتی در شهر خوست اعلام کرد که به زودی حملاتی علیه آمریکا انجام خواهد گرفت. چند هفته بعد سفارت­خانه­های آمریکا در نایروبی و دارالسلام منفجر شد.
بخش عمده­یی از مصاحبه­های بن­لادن با CNN ، BBC و شبکه­ی تلویزیونی الجزیره صورت گرفته است.
پایه و مایه­ی گفتمان و لحن سخن گفتن بن­لادن در این مصاحبه­ها - که نمونه­های بارز آن پس از 11 سپتامبر از تلویزیون الجزیره پخش شد - از زوایای مختلفی تامل­انگیز است. نوید کرمانی، اسلام شناس، روزنانه­ نگار و مدیر گروه علمی تجدد و اسلام در کالج برلین به این نکته­ی دقیق توجه کرده و جزییات شگفت­آوری از گفتمان ادبی بن­لادن را استخراج کرده است. اصولاً همین لحن تاثیرگذار و تمرین شده­ی گفتمان بن­لادن است که نه تنها اطرافیان، بل­که مخاطبان رسانه­یی او را نیز مجذوب شخصیت پیچیده و مرموز رهبر القاعده کرده است. به نوشته­ی نوید کرمانی: «اسامه­ بن­لادن به عربی شیوایی سخن می­گوید. برخلاف رهبران امروزی جهان عرب، عبارات محاوره­یی بر زبان­اش جاری نمی­شود و در کاربرد پسوندهای صرفی اشتباه نمی­کند. اشتباهی که حتا روشن­فکران عرب نیز از آن در امان نیستند. واژه­های کهنه­یی به کار می­برد که اعراب تحصیل کرده آن­ها را از راه مطالعه­ی آثار دینی و ادبیات کلاسیک می­شناسند و از به کار بردن هر واژه­ی نو اجتناب می­کند. ولی بی­دقتی او در گفتن صحیح صامت­ها و تعدیل و مد مصوت­های عربی فصیح نشان می­دهد که از تحصیل علوم دینی از جمله قرائت قرآن دانش تجوید و شناخت عربی خوش­آهنگ، بی­بهره است. از سوی دیگر بن­لادن می­خواهد با تواضع ساخته­گی در بیان قلب برادران دینی را به رقت آورد.» نویسنده­ی روزنامه­ی آلمانی زود دویچه سایتونگ ادامه می­دهد: «لباس و محل فیلم­برداری از بن­لادن، هاله­یی از زمان و مکان پیامبران الاهی را به نمایش می­گذارد و پرهیز در کاربردن زبان دوران مغلوبیت نظامی و سیاسی مسلمانان سابق را به خاطر می­آورد، که صفای ایمان­شان کمبودها را جبران می­کرده است. سخنان بی­ریای او روحیه­ی پاک­ دینی وهابی­ها را که گویا با روحیه­ی رسول خدا مطابقت دارد،تلقین می­کند. این گونه تواضع در برابر شکوه و زیبایی در پروتستانیسم بی­سابقه­ نیست. اما در سنت اسلامی غریب و تازه است. زیرا این سنت تحت تاثیر زبان قرآن همواره بر زیبایی کلام تکیه داشته و به ترویج آن مبادرت می­ورزیده است. وارثان این سنت در عصر حاضر شاعران بزرگی چون آدونیس یا محمود درویش هستند که اشعار خود را هنگام قرائت مانند اثر موسیقایی به نمایش می­گذارند. وارثان دیگر آن رهبران سیاسی و دینی جهان عرب امروزند که ابتذال کلام خود را غرق شور و تکلف می­کنند، اما این مرد کوهستان با وضوح و آرامش کلام از آنان دوری می­جوید. روی گردانی از سنت رایج ادیبان و سخن­وران را وقتی می­توان به وضوح دریافت که اسامه ­بن­لادن از قرآن نقل قول می­کند. در حالی­که سخن­رانی­های دیگر، هنگام نقل از وحی الاهی صدای خود را به نحو غریبی بالا می­برند و پایین می­آورند، اسامه بن­لادن آن را با آهنگ یکنواخت و آرامی ادامه می­دهد. گویی فقط منطق پیامش برای قانع کردن دیگران کافی است. معلوم نیست که خود او تا چه حد دریافته باشد که چشم پوشی از لفاظی در وضعی که جهان غرب او را مظهر شر معرفی می­کند خود بهترین ابزار سخن­وری است. اسامه ­بن­لادن با مردم جهان اسلام به نوعی سخن می­گوید که اصلاً به انسان دیو صفتی که توصیف می­شود، شباهتی ندارد. گرچه بیان­اش حاکی از عزم برای مبارزه­یی متعصبانه است، مانند انسانی متعصب حرف نمی­زند، بل­که آهسته و با احتیاط و به عربی ساده و متقاعد کننده سخن می­گوید. بسیاری از اظهاراتش با آن­چه مردم صلح­جو در جهان اسلام فکر می­کنند مطابقت دارد. ولی کم­تر سیاست­مداری جرات می­کند به این ساده­گی از درد و رنج فلسطینیان نقش سیاست خارجی آمریکا، رفتار گزینشی آن و احساس تحقیر و سلب عزت نفس از جانب غرب حرف بزند.»7
شکی نیست که طالبان بخش عمده­یی از موفقیت­های نظامی، سیاسی و اداری خود را مرهون بن­لادن هستند. او علاوه بر کومک مالی و نظامی فنون کشورداری را نیز به مقامات طالبان آموخت. با آن­که به نظر می­رسد منبع اصلی تغذیه­ی مالی القاعده ثروت­های سرشار بن­لادن باشد. بسیاری از سرمایه­داران مسلمان هم از کشورهای مختلف گوناگون جهان مبالغ هنگفتی از راه­های مختلف به این شبکه تزریق می­کنند. سرمایه­گذاری­های بن­لادن در زمینه­ی مدیریت املاک مستغلات، حمل­ونقل دریایی اجاره­ی هواپیما، خدمات، مقاطعه­کاری و تجارت است. بیش­تر سرمایه­گذاری­های تجاری او در کشورهای سومالی، سوییس و لوکزامبورگ است. سرمایه­گذاری­های اروپایی او را وکلای سوییسی­اش انجام می­دهند. بن­لادن دارای یک شرکت ساختمانی به نام "الهجره" است که بزرگ­راه 1200 کیلومتری خارطوم به پورت سودان و فرودگاه جدید سودان را ساخته است. او یک شرکت اصلی صادرات و واردات به نام "وادی العقیق"، یک شرکت سرمایه­گذاری به نام "طبا" و یک بانک اسلامی به نام "الشمال" دارد که سرمایه­ی آن به پنجاه میلیون دلار بالغ می­شود و در سودان مستقر است.8
گفته می­شود عمده­ی اعتبار مالی طالبان و القاعده از طریق تبدیل شمش­های طلا به دلار تامین می­شده است. مسیر چنین روندی پاکستان (کراچی)، امارات (دبی)، اروپا و آمریکا بوده است. روزنامه­ی واشنگتن پست در اوایل ژانویه­ی 2002 به نقل از منابعی که آن­ها را "موثق" می­خواند، نوشت: «درست وقتی نیروهای آمریکا و ضد طالبان در حال فتح شهرهای مهم افغانستان بودند، طالبان و القاعده شمش­های طلا و بسته­های دلار را از مسیر بندر کراچی به دبی منتقل می­کردند. پول­ها و طلاهای خارج شده از بانک­های افغانستان توسط فرستاده­گان مورد اعتماد طالبان و القاعده به بندر کراچی برده می­شد و با استفاده از سیستم مالی و پولی امارات همه­ی آن­ها به شمش­های طلا تبدیل می­شد. هم اکنون دارایی­های طالبان و القاعده در سراسر دنیا پراکنده و بخشی از آن به آمریکا منتقل شده است. به ادعای مقامات اطلاعاتی و مالی چند کشور پاکستان، امارات و برخی کشورها در اروپا و آمریکا، شمش­های طلا نقشی حیاتی در تامین مالی القاعده قبل و بعد از 11 سپتامبر داشته است. طلا منبع مالی خوبی برای این شبکه است، چون به راحتی ذوب می­شود و انتقال­پذیر است. مرکز عمده­ی نقل و انتقالات طلاهای القاعده در دبی صورت می­گرفته است. زیرا در این بندر از یک­سو توجه چندان دقیقی به حساب­های مالی نمی­شود و از سوی دیگر بازارهای طلاهای دبی بهترین نقطه برای داد و ستد این کالاست... بخش عمده­یی از پانصد هزار دلار پول خرج شده برای حملات 11 سپتامبر از دبی تامین شده است. مقامات مالی پاکستانی به واشنگتن پست گفته­اند: «در زمان جنگ آمریکا علیه افغانستان روزانه دو تا سه میلیون دلار توسط فرستاده­گان طالبان و القاعده از کراچی به دبی منتقل می­شد. یکی از این فرستاده­گان سرکنسول طالبان در کراچی بود که تا اواخر دسامبر (2001) حداقل ششصد هزار دلار به دبی منتقل کرده است. طالبان و القاعده بعد از به قدرت رسیدن، مقدار زیادی طلا به افغانستان وارد کردند. طالبان از محموله­های تجاری هند و پاکستان که از افغانستان عبور می­کرد به طلا مالیات دریافت می­کردند و مرکز همه­ی این دادوستدهای طلایی امارات (دبی) بود. خطوط هوایی آریانا شمش­های طلا را به قندهار منتقل می­کرد.»9

دوستان و دستان بن­لادن
محافل سیاسی از شیخ عمر عبدالرحمان، روحانی نابینا و دکتر ایمن الزواهری پزشک تکنوکرات و سیاست­مدار مصری به عنوان دست­های چپ و راست و نزدیک­ترین دوستان اسامه ­بن­لادن یاد می­کنند. شیخ عبدالرحمان در حال حاضر به دلیل محکومیت به جرم توطئه چینی برای انهدام مرکز تجارت جهانی، پل­ها و تونل­های نیویورک در سال 1993، با گروهی از پیروانش دوران حبس ابد خود را سپری می­کند. شیخ عمر عبدالرحمان دانش آموخته­ی الازهر و دارای دکترای علوم قرآنی است. محبوبیت وی نزد بن­لادن و الزواهری به حدی است که این دو سوگند خورده­اند اگر شیخ در زندان بمیرد انتقام سختی از آمریکاییان خواهند گرفت.
بعد از تحریر
مستقل از این که ایمن الزواهری از اتوریته و کاریزمای بن لادن برخوردار نیست واقعیت این است که قتل بن لادن به مثابه ی افول اسلام سیاسی از نوع سلفی در منطقه ی ما نیست.قتل بن لادن پایان کار ویروسی ست که در آزمایشگاه جنگ سرد آمریکا علیه کمونیسم روسی ساخته شده و در یک اشتباه محاسباتی گریخته بود.از قرار تقسیم مجدد جهان ؛ مظاهر و نمادهای جنگ سرد را نیز تغییر داده است.......

پی­نوشت­ها:
1. مکنزی. ریچارد (1377) ایالات متحد و طالبان، برگردان: عبدالغفار، محقق، تهران:بی­نا، ص: 139.
2. محی­الدین نجفی، محمدحسن (1375)، افغانستان گذشته، حال، آینده، فصل­نامه­ی مطالعات آسیای مرکزی قفقاز، سال پنجم، ش 13، بهار 1375، صص:278-277
3. قراگوزلو. محمد (1380) برخورد تمدن­ها یا جنگ دولت­ها، ماه­نامه­ی اطلاعات سیاسی اقتصادی، ش:170-169.
4. مکنزی. ریچارد، پیشین
5. سجادی. عبدالقیوم (1377) طالبان. دین. حکومت. فصل­نامه­ی علوم سیاسی ش:1 ص222.
6.احمدی. حمید، (1377) طالبان، ریشه­های علل ظهور و عوامل رشد، ماه­نامه­ی اطلاعات سیاسی اقتصادی، ش 132-131. نیز ن.ک:
The Islamic Taliban Movement the dangera of regional, Nida, ul Islam No.18, AP.may 1977.
7. کرمانی. نوید (1380) آهسته بگو و شعر را حربه­ی خود بساز، برگردان: منوچهر امیرپور، ایران: 4 بهمن.
8. فرهمند. مهرداد (1380) قاعده­یی برای تغییر تاریخ، همشهری ماه: آبان
9. Washington post, Jun. 20.2002

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر